خرید بک لینک
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیستبا دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیستکاروان آمد و از یوسف من نیست خبراین چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیستماه من نیست در این قافله راهش ندهیدکاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیستما هم از آه دل سوختگان بی خبر استمگر آئینه شوق و دل آگاهش نیستتخت سلطان هنر بر افق چشم و دل استخسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیستخواهم اندر عقبش رفت و بیاران عزیزباری این مژده که چاهی بسر راهش نیستشهریارا عقب قافله کوی امیدگو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 15:26 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: سه شنبه 17 بهمن 1402 ساعت: 22:52

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانمجدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جداییگذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزیمرا چهای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابمچگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپاییچه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟دلم ز غم برهانی، مرا ز غم برهاییمرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردانکامیدوار به کوی تو آمدم به گداییفتادهام چو عراقی، همیشه بر در وصلتبود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟ + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:5 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 13:35

برایم شعر بفرست

حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت

برای تو می گویند.....

می خواهم بدانم

دیگران که دچار تو میشوند

تا کجای شعر پیش میروند

تا کجای عشق

تا کجای جاده ای که من

در انتهای آن ایستاده ام!ufeff

"افشین یداللهی"

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:42 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 13:35

پرندگان با خزندگان فرق دارندنه به خاطر اینکه آنها بال دارند و اینها ندارندنه به خاطر اینکه آنها دو پا بیشتر ندارند و اینها پاهای بیشتر دارندنه به خاطر اینکه آنها دنیا را از نقطه ی بالاتری میبینندخزندگان هم میتوانند بر بالای قله های بلند بایستند و دنیا را از بلندترین ارتفاع نظاره کنندپرندگان با خزندگان فرق دارندچون میتوانند معلق بودن را تحمل کنندچون میتوانند بدون اینکه نقطه ی مشخصی برای فرود دیده باشند، از نقطه فعلی پرواز کنندخزنده، تا جای پای جدیدی برای خود نبیند، از نقطه ی قبلی خود تکان نمیخوردولی پرنده، بی آنکه مقصدی برای نشستن بداند، آرام و با اطمینان، پرواز میکندخزنده، پا بر زمین دارد و در سر رویای آسمانپرنده پر در هوا دارد و در سر خاطرهایی از زمینانسان، پر پرواز را خیلی زود ساختاما برای تکامل مغز پرواز، باید قرنهای بیشتری، در انتظار بنشیند + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 9:47 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 21:18

دل وصل تو ای مهر گسل میخواهد

ایام وصال متصل میخواهد

مقصود من از خدای باشد وصلت

امید چنان شود که دل میخواهد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:30 توسط سحر گلکاری حق  | 

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 21:18

آن روز که سبزپوش بودیحس می کردمکه آرامآرام کشتزار میشومآن روز که سرخپوش بودیحس میکردمکه اندکاندک ناربُن میشومآن روز که سپیدپوش بودیحس میکردمکه درنای شعر و دریا میشومو دیروز که زردپوش بودیسرم آفتابگردانی شد وهرجا که میرفتیبه دور قامتات میگشت

برچسب: نویسنده: کامیار کاشانی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 21:18

صفحه بندی